فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

هديه ي آسماني من

آخرین پست 90

این آخرین پست سال 90 تو وبلاگ فاطمه جونه البته دست مامان ملیکا درد نکنه که یادم انداخت آخرین پستو بگذارم امسال در کل سال بدی نبود یکمی سختی داشت ولی خدا رو شکر سختی هاشم خوب بود من و فاطمه از خدا می خوایم که سال آینده برای همه و به خصوص دوستامون و البته خانوادمون و در نهایت خودمون سال خوب و خوشی باشه . فاطمه دختر گلم خیلی عجله داری که زودتر بزرگ بشی یک سال دیگه هم گذشت و بهار سال 91 که بیاد تو پنجمین بهار زندیگیتو تجربه می کنی از خیلی وقت پیش انتظار بهارو میکشیدی از خدا می خوام سرتاسر زندگیت بهار باشه گلم هر چند تو خودت بهاری ، بهار زندگی من بهاری که خدا به من داد و بابت این بهار شکر، و از خودش می خوام که بهار کوچولوهای زندگی تمام مامان...
28 اسفند 1390

یک گفتگوی جالب

امروز مامانی و فاطمه یه صحبت جالب با هم داشتن: فاطمه : مامان آدما چطوری درست میشن؟ مامان: عزیزم خدا آدما را درست میکنه فاطمه: خوب خدا با چی آدما را میچسبونه؟ مامان : نمی دونم مامان جون فاطمه: خوب حالا بگو مامان: عزیزم من نمی دونم ،هیچکس نمیدونه فاطمه : خوب چرا نمیریم از خدا بپرسیم اصلا هممون بریم پیش خدا  زندگی کنیم مامان: خوب واسه چی بریم اونجا زندگی کنیم مگه اینجا بده؟ فاطمه: نه اما خونه هایی که پیش خدا هست خیلی بزرگن تازه اتاقاشم بزرگه اون آقاهایی که این خونه رو به ما دادن الکی گفتن اتاقاش بزرگه آخه مامانی توی اتاق من که جای کانتتوترو چادرم و تمام اسباب بازیهام نمیشه تازه خونه هایی که پیش خداست مث...
7 اسفند 1390
1